این مصاحبه مفصل «حامد بهداد» است با روزنامه تماشا
واقعا نقشها سایهای از احساس ما را در خودشان منعکس میکنند. در حالیکه ظاهراً آنچنان هم به هم ربطی ندارند. گاهی زبان فیلم برای بیان کردن مشکلات جامعه باید طنز باشد (مثل نارنجیپوش) گاهی هم میتوان با تلخی (مثل انتهای خیابان هشتم) به سمت آن رفت. قبول کنید که جامعه هم تلخکامیهای زیادی به بار آورده و هنرمند وارسته به سختی میتواند از زیر یوغ این تلخیها جان سالم به در ببرد. اما به هرصورت هردوی آنها زیباست. بنده هم بسته به لحن زبان کارگردان شکل و رفتار خود را منطبق میکنم تا در جهت روایت فیلم قرار بگیرم.
* خیلیها بازی شما در «نارنجی پوش» را هیجانی و با اکتهایی بسیار بیرونی دانستند که به نظر گل درشت و اغراق آمیز میآمد. خودتان در مرد این انتقاد چه فکر میکنید؟ بازیتان در این فیلم بیرون زده یا نه؟
من برای «نارنجیپوش» هیجان و انرژی زیادی گذاشتم تا از درصد شعف موجود در فیلم کم نشود. اتفاقاً «نارنجیپوش» زبان جالبی دارد. مثل زبان «اجارهنشینها». مهرجویی دارد تلخ کامی جامعه را به زبان طنز بیان میکند. به خاطر همین اگر اندکی بتوانی در جهت روایت فیلم قرار بگیری و به همان طنز بپردازی، راه دوری نخواهی رفت. فقط در «اجاره نشینها» با یک جامعهشناسی گسترده طرفیم که به مدیریت کلان جامعه توسط فیلم نقد وارد میشود. اما در «نارنجی پوش» از تجدید نظر درباره مدیریت خود به جامعه مرتبط میشوید. لحن آنها در جایی مشابه و در جایی متفاوت است.
* شما لحن «اجاره نشینها» را برابر با لحن «نارنجیپوش» میدانید؟
«اجارهنشینها» در واقع لایهبرداری از طبقات اجتماع است و طنزی است دال بر جامعهای گسترده. در «اجارهنشینها» از کثرت به فرد میرسیم. اما در «نارنجی پوش» مستقیماً با فرد سروکار داریم. در «اجاره نشینها» با یک بحران جدی مدیریت مواجهایم که قرار است انسان مدنی را تحت لوای شهروند پوشش دهد که کار به همان فاجعهای میرسد که دیدید.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر